تبليغاتX
اشكايت را دوست دارم
اگر یه روز چشات پر از اشک شد و دنبال یه گوشه گشتی صدام کن قول میدم پا به پایت گریه کنم
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


اشكايت را دوست دارم


* www.mahsasaeid.blogfa.com * *





عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:52 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت
به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:38 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


زبانم را نمی فهمی...نگاهم را نمی بینی

ز اشکم بیخبر ماندی و آهم را نمی بینی

سخنها خفته در چشمم...نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما !...مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟

سیه مژگان من !...موی سپیدم را نگاهی کن

سپید اندام من !..روز سیاهم را نمی بینی؟

پریشانم ..دل مرگ آشنایم را نمی جویی...

پشیمانم..نگاه عذر خواهم را نمی بینی..

گناهم چیست جز عشق تو؟روی از من چه می پوشی؟

مگر ای ماه من!...چشم بی گناهم را نمی بینی......

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:27 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


قسم به چشمان خمارت خواهم خورد......

و به روی ماهت چشما نم را خواهم بخشید....

در حریم قلبت قدم خواهم زد.....

خاک پایت را خواهم بوسید....

قلبم را برایت هدیه خواهم کرد....

با خونم برایت خاطره ها خواهم نوشت....

ازتیر مژگانت برای خود کلبه ای محکم خواهم ساخت....

و با شیرینی زبانت زندگی خود را شیرین خواهم کرد....

و با گرمایی که از تو می گیرم در یخبندان زند گی خواهم ماند.....

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:25 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


 تو چه غم داری؟جای تو مثل نور در چشم من و مثل قلب در سینه من است.

این بدبخت منم که مثل سایه بدنبال تو و زیر پای تو افتاده ام.

یادت هست که بی خیال پرسیدی:چه دوست داری؟!

جرات نکردم بگویم ترا.گفتم میخک بهاری و گل سرخ پاییز را.

یادت باشد که دروغ گفتم.بخدا قسم دروغ گفتم.ترا دوست دارم.ترا ای گل من که برای من در پاییز

روییدی ولی بهارجاودانم دادی.

من افسانه های کهن را زنده خواهم کرد.بی آنکه بخواهم محبوب من باشی مجنون وفادارت خواهم

بود.بی آنکه آرزو کنم در غم من اشک بریزی آرزومندانه در غم تو خواهم مرد.حیف است که سلام

آخرین ناگفته بماند...بگذار آشکارا بگویم:

بی انکه دوستم بداری..ترا می پرستم

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:23 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


مثل هميشه پشت پنجره ى اتاقم مى نشينم

از پشت شيشه كوچه را مى نگرم

و آسمانى را كه مى گريد

و كسى را مى بينم كه در حال عبور است

چقدر نگاهت آشناست

در گذشته ديدمت؛

پرستيدمت..!

و حال تو در كنار ديگرى

آسمان نيز به حال عاشق دلسوخته اى چون من

و عشق بى پايان و نافرجامى همچون عشق من مى گريد...

چشمانم را مى بندم

تا نبينم كسى كه دستم را مي فشرد روزى؛

حال ديگرى را مى بوسد

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:15 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


 

نميدونم چرا؟ ولى رفتى

 

به جرم كدوم گناه نكرده تنهام گذاشتى

 

نميگم بى خداحافظى ولى بى دليل رفتى

 

دوستم نداشتى

 

به جرم گناه ديگران من مجازات شدم

 

من محكوم شدم

 

ولي دوستت دارم اندازه ي اولين قهوه ى تلخى كه با هم نوشيديم

 

در هواى هم و براى هم

 

خدانگهدارت...

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:10 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


میدونی ؟

ما، یه روزی، یه جایی

بالاخره

کاملا اتفاقی همدیگه رو ملاقات میکنیم.

حتی جای ملاقاتمون میتونه یکی از صفهای طولانی ورودیه جهنم باشه.

یا شاید هم تو یکی از صفهای طولانی تر ِ ورود به بهشت همدیگه رو دیدیم !

فقط خدا کنه همدیگه رو بشناسیم.

آخه اینجوری که اوضاع پیش میره فکر میکنم به زودی زود از خاطر همدیگه محو میشیم...

فکر کنم اون روز اوضاع با این روزا خیلی فرق کرده باشه ...!

آخه هر چي باشه اون روز نوبت منه

ميدوني

خواستم بگم

مواظب خودت باش

البته اصل صحبتم این بود که مواظب خودت باش

تا بتونی اون روز حسابی جواب کارهات و حرفهات ، همه بدیهات رو بدی ...

آخه میدونی؟

بالاخره منو تو یه بار دیگه همدیگه رو یه روزی، یه جایی، کاملا تصادفی میبینیم...

اون روز ، روز ِ منه !!!

من منتظر اون روز مى مونم

و مى دونم كه يه روزى روبه روى من مى ايستى و ...

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:7 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


بگذار بمیرم ....

تا دربهشت جاویدان آغوشت ٬ به دیدارت شتابم

مرا که اسیر این جهان مه آلود گشته ام

بگذار بسوزم و بسازم

با تیری که سینه ام را دو نیم کرده و با شهر ویرانی

که با ذوق بنا نهاده شده ...

بگذار بگیرم

بر سر گور لحظه هایی که همه دربی تو بودن گذشت

بگذار ببندم

چشمانی را که هرگز به نگاهت ره نیافت

بگذار بگذرم

از هر چه خوشی ست ٬ سهم من از این دیار ٬ تنهایی و

اشک و حسرت است ...

قسم به نگاهت !

قسم به لحظه های با تو بودن ...!

قسم به آوارگی دل پریشانم ... !

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 10:0 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


من ديگه غزل نمى گم واسه تو

اشكامو هدر نمى دم واسه تو

تو دقيقه هاى تلخ انتظار چى مى دونى چى كشيدم واسه تو

من ميخوام ديگه فراموشت كنم

تو بمون با اون غرور لعنتى

قبل رفتنم ولى بذار بگم خيلى سنگى بى محبتى

بعداز اين كارى به من نداشته باش

اين روزا روزاى ترديد منه

نمي خوام مثل هميشه رد بشم

وقت انتقام دل بريدنه  منه

تموم خاطراتمو به دستاى حادثه پرپر بكنه

بذار اين جدايه هميشگى ديگه اين قصه روباور بكنه

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 9:57 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


انتظار ديدن تو منو آروم نمي ذاره

 

مثه بغضي تو گلومه ، اما هيچوقت نمي باره

 

گم شدم تو شهر ظلمت

 

ردپائي تو شبا نيست

 

با صداي هق هق من

 

كسي اينجا آشنا نيست

 

كاشكي مي شد پر كشيد رفت

 

به هواي با تو بودن

 

كاش ميشد باز هواي نفست رو حس کنم

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 9:54 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


کجاست منتظر تو؟

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت

چه بی خیال نشستم٬

چه کوششی؟

چه وفایی؟

فقط نشستم و گفتم:خدا کند تو بیایی...

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 9:46 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره


چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره


واسه من تنهایی درده درد هیچکس و نداشتن


هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن


دیگه باور کردم این بار که باید تنها بمونم


تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم

+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 8:29 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


گیانه راسته به پیی پیویست قه دری عشقی تو نه زانم

قه دری گریانی شه وانه و ده ست له ملانی تو نه زانم

راسته وتم توم خوش ده ویت خوم بو تو ئه که م به قربانی

راسته نوسیم له نامه یا ته نها توی هاوبه شی زیانم

به لام چی بکه م ئه و دله ی تو ریگه ی به عشقی من نادات

من چی بکه م که ئهو دله ت خوشه ویستی من قبول ناکات

گیانه ببوره که وایه عشق لای من بی مانایه 

من ئه و نامه یه م خوشناوی که ووشه یه کی عشقی تیایه

برو دل بده به که سیک که قه دری عشقت بزانی

بوچی که سیکت خوش ده ویت که مانای عشق نازانی

گیانه ببوره وتم جگه له تو که سم ناویی

منیش به ده ست خوم نیه دلم خوشه ویستی توی ده ویت

+ نوشته شده در  2007/9/13ساعت 10:6 AM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 



تو اشك بودى برای همين گريه رو دوست دارم

تو دريا بودی برای همين غرق شدن رو دوست دارم

تو اتش بودی برای همين  سوختن رو دوست دار

تو ستاره و ماه بودی برای همين اسمان را دوست دارم

+ نوشته شده در  2007/7/4ساعت 2:58 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره
 
 

+ نوشته شده در  2007/6/27ساعت 9:15 AM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت
اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها میشه
اگه می دونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه
اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی بر جانم کشید
اون وقت این قدر  نمی راحت گفتی

خداحافظ
+ نوشته شده در  2007/6/27ساعت 9:5 AM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


اگر باران بودم انقدر مى باريدم

تا غبار غم را از دلت پاک کنم

اگر اشک بودم مثل باران بهارى به پايت مى گريستم

اگر گل بودم شاخه اى از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم

اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم

ولى افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق

اما هر چه هستم دوستت دارم 

+ نوشته شده در  2007/5/6ساعت 6:19 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


من اگر تنهايم

ياد تو در دل من

همه وقت و همه جا

ياد تو سهم من است

با من از رفتن و پرواز مگو

بال پرواز من انگـار شكـسته

من ز احساس پر پروانه بى خبرم

چون كه بى بال و پرم

مهربانم!

نگرانم كه بهار

زود تر از تو بيايد

روزگارم ابرى ست 

كاش اين بار توجاى خورشيد

آفتاب بشوى!

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 12:59 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


وقتـی ديگـه هر چـی دل تنگـت خواسـته باشه گـفته باشی

وقتی چشمات ديگه اشكی برای ريختن نداشته با شه 

وقتی ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن

وقتی ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشی

وقتی از درون تمام وجودت يخ بزنه ....

وقتی چشم از دنيا ببندی وآرزوی مرگ كنی

وقتی باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد 

وقتی احساس كنـی تنها تـرين تنهای دنيا هستـی

وقتی احساس می كنی ديگه هيچ كس تو رو درك نمی كنه

چشمهايت را ببند و با تمـام وجود از خدا بخـواه كه جونت رو بگیره

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 12:52 PM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 


اره مجبور شدم برگردم این مودت رفته بودم جای تا غمهایم کم بشه تا دیگه اشک نریزم اما نمی دونستم اونجاهم جز اشک ریختن و دل شکستن کاری دیگری بلد نیست اونجا که من رفته بودم همش حرف از صداقت و دوستی و مهربونی و وفا بود اما نه صداقت وجود داشت نه دوستی و نه وفا اما خودایش مهربونی وجود داشت اما مهربونی بدونه وفا به چ درد میخوره مهربونی بدونه صداقت ب چ درد میخوره رفتم اونجا تا دیگه وبلاگ به اسم اشکاتو دوست دارم نداشته باشم اما كارى كردن تا اخر عمرم اشك بريزم .اونجا همش حرف از دوست داشتن و عشق بود اما هيج عشقى وجود نداشت عشق اونها همش حرف روى زبون بود بگزريم ...من برگشتم خوشحالم كه باز تو وبلاگ خودم مينويسم از همتون ممنون ميشم نظر بدى با نظرهاى شما جون ميگيرم ممنونم

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 9:46 AM  توسط ( تـحـسـيـن )   | 



*